[vc_row][vc_column width=”1/2″][vc_custom_heading text=”کتاب داستان چهار یار صمیمی” font_container=”tag:h3|text_align:center” link=”url:%23|||”][vc_empty_space][vc_single_image image=”4010″ img_size=”medium” alignment=”center” onclick=”custom_link” link=”#”][vc_column_text]

در روستای دور افتاده ای، آسیابانی زندگی می کرد که خر پیری داشت او از این حیوان برای بارکشی و سواری استفاده می کرد ولی حالا بعد از گذشت سالهای سال، حیوان زبان بسته ، ضعیف و از کار افتاده شده بود و دیگر به درد آسیابان نمی خورد. به همین دلیل یکروز آسیابان خرش را رها کرد تا هر کجا که می خواهد برود و بقیه عمرش را تا پایان مرگ آسوده باشد و کار نکند ، حالا سگ و خر با هم راه می رفتند. آنها با هم از کوره راه های دهات عبور می کردند و…

[/vc_column_text][vc_empty_space][vc_btn title=”برای دانلود این کتاب داستان کلیک کنید” color=”pink” size=”lg” align=”center” link=”url:http%3A%2F%2Flohezarinsch.ir%2Fwp-content%2Fuploads%2F2020%2F01%2Fchahar_yar.pdf|||”][vc_empty_space][vc_separator][/vc_column][vc_column width=”1/2″][vc_custom_heading text=”کتاب کودکانه فلفلی و هندوانه عجیب” font_container=”tag:h3|text_align:center” link=”url:%23|||”][vc_empty_space][vc_single_image image=”4011″ img_size=”medium” alignment=”center” onclick=”custom_link” link=”#”][vc_column_text]

فلفلی پسر روستایی کوچکی بود. پدر فلفلی از مال دنیا زمین کوچکی داشت که هر سال آن را شخم می زد و چیزی برای خوردن خودشان در آن می کاشت. آن سال هم پدر فلفلی توی زمین خودش گندم کاشته بود. بعد از گذشتن روزهای سرد زمستان و آمدن بهار حالا دیگر گندم ها به خوبی قد کشیده بودند. ولی تا وقت درو خیلی مانده بود چون دانه های گندم هنوز سبز نشده بودند. در این موقع خیلی باید خیلی از محصول مراقبت کرد

[/vc_column_text][vc_empty_space][vc_btn title=”برای دانلود این کتاب داستان کلیک کنید” color=”pink” size=”lg” align=”center” link=”url:http%3A%2F%2Flohezarinsch.ir%2Fwp-content%2Fuploads%2F2020%2F01%2Ffelfeli-henevaneh.pdf|||”][vc_empty_space][vc_separator][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/2″][vc_custom_heading text=”کتاب داستان شکارعقاب پیر” font_container=”tag:h3|text_align:center” link=”url:%23|||”][vc_empty_space][vc_single_image image=”4009″ img_size=”medium” alignment=”center” onclick=”custom_link” link=”#”][vc_column_text]

درسه کوچک (یون لینگ) در دهکده محلی (میائو) برای پایلن هفته تعطیل شده است و شاگردان به طرف خانه هایشان می روند. دو جوان می خواهند برای تماشای مرغابیها به آبگیر بروند. آنها از تپه بالا رفته و از طرف دیگر پایین می آیند. یانگ در جلو راه می رود . او فورا خود را به بالای تپه رسانیده و فریاد می زند: لونگ زود باش بیا بالا و… همه مردم دهکده به پدربزرگ یانگ رای می دهند تا دهکده را اداره کند.

[/vc_column_text][vc_empty_space][vc_btn title=”برای دانلود این کتاب داستان کلیک کنید” color=”pink” size=”lg” align=”center” link=”url:http%3A%2F%2Flohezarinsch.ir%2Fwp-content%2Fuploads%2F2020%2F01%2Fshekar_oghab_istgahekoodak.ir_.pdf|||”][vc_empty_space][vc_separator][/vc_column][vc_column width=”1/2″][vc_custom_heading text=”چهار خرگوش کوچولو به چیدن قارچ می روند” font_container=”tag:h3|text_align:center” link=”url:%23|||”][vc_empty_space][vc_single_image image=”4012″ img_size=”medium” alignment=”center” onclick=”custom_link” link=”#”][vc_column_text]

خوشحال و شاد، چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند. قرمز کوچولو فریاد زد: چقدر قارچ!  سیاه کوچولو گفت: امروز باید خیلی کار کنیم و قارچ زیادی جمع کنیم تا برای زمستان بتوانیم ذخیره کنیم. سفیدکوچولو و سیاه کوچولو مشغول چیدن قارچ بودند که دوتا پروانه قشنگ بالای سر آنها شروع به پرواز کردند. سفیدکوچولو گفت: چه پروانه‌های قشنگی!
سیاه کوچولو گفت: الان وقت کار است فکر بازی گوشی نباش!

[/vc_column_text][vc_empty_space][vc_btn title=”برای دانلود این کتاب داستان کلیک کنید” color=”pink” size=”lg” align=”center” link=”url:http%3A%2F%2Flohezarinsch.ir%2Fwp-content%2Fuploads%2F2020%2F01%2Frabbit_story.pdf|||”][vc_empty_space][vc_separator][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/2″][vc_custom_heading text=”کتاب داستان قهرمان کوهستان” font_container=”tag:h3|text_align:center” link=”url:%23|||”][vc_empty_space][vc_single_image image=”2864″ img_size=”medium” alignment=”center” onclick=”custom_link” link=”#”][vc_column_text]

این داستان کودکانه درباره ی روباه کوچکی به اسم نارنجی است . مسابقه ی بزرگ قهرمان کوهستان فردا اجرا می شود . شجاع ترین و قوی ترین حیوانات در آن شرکت می کنند .نارنجی می خواهد مشهورترین قهرمانان کوهستان و مسابقه ی آن ها را از نزدیک ببیند  .نارنجی سفری طولانی در پیش دارد زیرا مسابقه در بالای کوهی بلند برگزار می شود ….

[/vc_column_text][vc_empty_space][vc_btn title=”برای دانلود این کتاب داستان کلیک کنید” color=”pink” size=”lg” align=”center” link=”url:http%3A%2F%2Flohezarinsch.ir%2Fwp-content%2Fuploads%2F2019%2F09%2Funnamed-file-9.pdf|||”][vc_empty_space][vc_separator][/vc_column][vc_column width=”1/2″][vc_custom_heading text=”کتاب ماجراهای من و لاک پشت کوچولو” font_container=”tag:h3|text_align:center” link=”url:%23|||”][vc_empty_space][vc_single_image image=”2866″ img_size=”medium” alignment=”center” onclick=”custom_link” link=”#”][vc_column_text]دیروز وقتی مامان وارد اتاقم شد ، با تعجّب پرسید : « چرا کف اتاقت خیس است ؟ » من نمی دانستم چه جوابی بدهم . کمی با خودم فکر کردم و گفتم : « من نمی دانم »  چند دقیقه بعد مامان مرا صدا زد و سطلی را که در وان حمام پنهان کرده بودم به من نشان داد و پرسید …
برای مطالعه ادامه داستان فایل آن را دانلود نمایید .[/vc_column_text][vc_empty_space][vc_btn title=”برای دانلود این کتاب داستان کلیک کنید” color=”pink” size=”lg” align=”center” link=”url:http%3A%2F%2Flohezarinsch.ir%2Fwp-content%2Fuploads%2F2019%2F09%2Flakposhte-man.pdf|||”][vc_empty_space][vc_separator][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/2″][vc_custom_heading text=”کتاب داستان قهرمان کوهستان” font_container=”tag:h3|text_align:center” link=”url:%23|||”][vc_empty_space][vc_single_image image=”2877″ img_size=”medium” alignment=”center” onclick=”custom_link” link=”#”][vc_column_text]

این داستان کودکانه درباره ی روباه کوچکی به اسم نارنجی است . مسابقه ی بزرگ قهرمان کوهستان فردا اجرا می شود . شجاع ترین و قوی ترین حیوانات در آن شرکت می کنند .نارنجی می خواهد مشهورترین قهرمانان کوهستان و مسابقه ی آن ها را از نزدیک ببیند  .نارنجی سفری طولانی در پیش دارد زیرا مسابقه در بالای کوهی بلند برگزار می شود

[/vc_column_text][vc_empty_space][vc_btn title=”برای دانلود این کتاب داستان کلیک کنید” color=”pink” size=”lg” align=”center” link=”url:http%3A%2F%2Flohezarinsch.ir%2Fwp-content%2Fuploads%2F2019%2F09%2Funnamed-file-5.pdf|||”][/vc_column][vc_column width=”1/2″][vc_custom_heading text=”کتاب قصه موش دم بریده ( شعر کودکانه )” font_container=”tag:h3|text_align:center” link=”url:%23|||”][vc_empty_space][vc_single_image image=”2875″ img_size=”medium” alignment=”center” onclick=”custom_link” link=”#”][vc_column_text]

یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچکس نبود ، کنج اتاق خاتون ، تو پستو پشت یخدون ، توی سوراخ تاریک ،دراز و تنگ و باریک ، یه موش خوب و ناز بود ، خیلی دمش دراز بود ، گربه یه روز موشه رو دید ، از جا پرید ، فوری به دنبالش دوید ، پنجول کشید ، دمبش رو چید …برای ادامه   خواندن داستان کتاب قصه موش دم بریده  رادانلود نمایید .

[/vc_column_text][vc_empty_space][vc_btn title=”برای دانلود این کتاب داستان کلیک کنید” color=”pink” size=”lg” align=”center” link=”url:http%3A%2F%2Flohezarinsch.ir%2Fwp-content%2Fuploads%2F2019%2F09%2Fmooshe-dom-boride.pdf|||”][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_row_inner][vc_column_inner][/vc_column_inner][/vc_row_inner][/vc_column][/vc_row]